طاهره و جنبش زنان
دكتر گلمراد مرادى
طاهره قرة العين از خانواده روحانى سرشناس شيعه بدنيا آمد و در لواى مذهب شيعه رشد كرد. او در عصر خود تنها زنى بود كه در هيئت رهبرى يك جنبش ضد خرافات مذهبى و درحقيقت در راس يك جنبش دهقانى قرار داشت.
بقول مرتضى راوندى، تاريخ نويس. "او زنى مبارز و آزاديخواه و شاعرى خوش قريحه بود." طاهره به دليل پيروى ازمكتبى، در زمان خود نو، و مقابله با اسلام سنتى، مورد غضب بيشتر تاريخ نويسان گوش بفرمان قرار داشت و همانند پيش كسوتان خود مورد غضب شاه و شيخ نيز بود. اما در لابلاى نوشته هاى اغلب غرض آميز تاريخ نگاران حكام مرتجع و خرافاتى، مى توان بمطالبى دست يافت كه گوياى شخصيت استثنائى و مردمى طاهره و زنانى نظير او باشد.
طاهره در عنفوان نو جوانى با علوم دينى و سنت شيعه در مكتب پدر آشنائى يافت و با مكاتباتى كه با دانشمندان اسلامى در كربلا و بغداد نظير سيد كاظم رشتى داشت، بزودى قريحه و نبوغ اين دختر جوان مورد توجه عالمان دين قرار گرفت.
در نتيجه اين مكاتبات و آشنائى با سيد كاظم رشتى، او شيفته مكتب شيخيه شد و بار سفر عراق را بست و دو پسر و يك دختر خودرا به شوهرش سپرد و همراه تنى چند از اعضاى خانواده از جمله مرضيه خواهرش براى ديدار با سيد كاظم رشتى بسوى كربلا رهسپار شد.
در باره تسلط او بر علم و دانش فلسفى و ادبى و مذهبى گفته اند: كه بويژه در زمينه فقه و اصول و كلام و ادبيات عرب كم نظير بوده است.
از برادرش عبدالوهاب قزوينى كه يكى از دانشمندان زمان خود بوده، نقل قول مى كنند كه گفته است: "در حضور طاهره جرات تكلم نداشتيم. به حدى معلومات وى همه را مرعوب ساخته بود، هنگاميكه در مسائل مورد بحث گفتگو مى كرديم چنان آنرا واضح و روشن براى ما مدلل مى ساخت كه فورا همه سرافكنده و خجلت زده از اطاق بيرون مى رفتيم".(1)
در عراق به مبلغان مكتب شيخيه گرويد و ديرى نپائيد كه سردمداران و صاحبنظران مذهب حاكم را به چالش و بحث فلسفى طلبيد. چون آنان از عهده بحث با طاهره بر نيآمدند، يا به او گرويدند و يا تكفيرش كردند و تحت پيگردش قرار دادند. چون نامى ترين عالمان بغداد به مكتبش گرويدند، لذا حاكمان قادر به دربند كردنش نبودند. پس اورا به ايران برگرداندند.
در ايران طاهره بجنبش در آن زمان مترقى و مردمى سيد علىمحمد باب پيوست. او اولين زن در تاريخ ايران بود كه در برابر بيش از پنجهزار مرد در دشت بدشت در هفت كيلومترى شاهرود امروزى با چهره باز و بدون حجاب سخنرانى نمود. همين سخنرانى جسورانه و بياناتى در نفى مكتب خرافات بود كه سرش را به پاى چوبه دار برد.
در حقيقت طاهره از نخستين زنان مبارزى بود كه براى كسب حقوق و آزادى قشر خود ازيوغ حجاب به پا خاست. بنا بر اين مى توان اورا از بانيان لغو حجاب دانست.
طاهره ضمن اينكه از نظر علمى سرآمد عالمان زمان خود بود، از نظر حسن جمال يكى از زيباترين زنان ايران آن زمان محسوب مى شد، تا جائى كه ناصر الدين شاه با آگاهى يافتن از حسن جمال و قريحه تواناى او بر آن شد كه طاهره را در جرگه ى زنان دربارى خود آورد. ولى اين زن بزرگ و آزادانديش با وصف تمام خطراتى كه تهديدش مى كرد، حاضر نبود خرقه درويشى را با بودن در حرمسراى پادشاه عوض كند.
به ديگر سخن تن به اسارت در حرم نداد و در پاسخ به اين پيشنهاد شاه، خطاب به او گفت.(2)
"تو و ملك و جاه سكندرى من و رسم و راه قلندرى
اگر آن خوش است تو در خورى وگر اين بد است مرا سزا"
طاهره در جنبش مازندران و مقاومت دهقانى بابيان قلعه طبرسى در نور (سالهاى 1264-1265هجرى قمرى) در مقابل حكومت وقت شركت فعال داشت. پس از سركوب جنبش مسلحانه قلعه طبرسى اورا دستگير كردند و به تهران اعزامش نمودند و بقولى در خانه محمود خان كلانتر محبوسش كردند.
گويند رابطه اش را با خارج از بالا خانه محل اسارتش قطع نمودند و حتا اجازه داشتن قلم و كاغذ را هم به او ندادند. غذا و خوراكى را از طريق نردبان به او مى رساندند. ولى با اين وصف براى رساندن پيام به هوادارانش از نى جاروب و آب سبزى و كاغذ پاره عطارى استفاده مى كرد.
عاقبت پس از سو قصد و تير اندازى ناموفق به ناصر الدين شاه، طاهره بيگناه را بعنوان محرك واقعه با طرز فجيعى به دار كشيدند و يا بقولى اورا بوسيله پيش خدمت ترك و به دستور شاه و عزيزخان سردار خفه كردند.
در هنگام كشتنش از مير غضب در خواست نموده كه اورا بدون حجاب بكشند، ولى آنها از ديدن چهره سحر انگيز طاهره وحشت داشته اند، لذا از روى همان چادر نماز طناب را بر گردن او انداخته و اورا خفه كردند.
احسان طبرى در برخى بررسيها درباره جهان بينى ها و جنبشهاى اجتماعى در ايران، در باره طاهره مى گويد. "بيشك از اعاظم تاريخ كشور ماست".
از سخنان طاهره است كه مى گويد.
"عشق بهر لحظه ندا ميكند، برهمه موجود صدا ميكند،
هر كه هواى ره ما ميكند، گر حذر از موج بلا ميكند،
پا ننهد برلب درياى من".(3)
[1] از تاريخ مذاهب ملل متمدن، تاليف نيكولاى دبير سفارت فرانسه در ايران، نقل از دهخدا جلد 34، ص 109
[2] نقل از تاريخ اجتماعى ايران راوندى جلد 3 ص 722- 721
[3] احسان طبرى همانجا ص 389
طاهره قرة العين
طاهره که بود؟
طاهره ي قزويني ملقب به قره العين ، در سال ۱۲۳۳ قمري در قزوين يه دنيا آمده و در آنجا به كسب علم و فضل پرداخت. وي پس از مطالعاتي به مسلك باب پيوسته و با رها كردن شوهر و فرزندان خود با شور و شوق به ترويج آن مسلك همت گماشته و سرانجام هم جان خود را در اين راه از دست داد. طاهره در سال ۱۲۶۸ قمري در سن ۳۶ سالگي در تهران به قتل رسيد.